یا حسین (ع)



بسم الرب الحسین (ع)

 

شکل یک اسب سفید با سواری گمشده ، ایستاده در میان قاب بیت های محزون ، دود اسفند از کوچه های آب فشاری ، بوی دیگ نذری ، پریشانی گیسوی زنجیرها در فضای عزا ، بوسه ی دست ها و سینه های سرخ و سوگوار ...

شمردن رنگ پرچم ها ، غصه ی نداشتن زنجیر ، شیرینی هجی کردن " السلام علیک یا ابا عبدالله ( ع ) " ، آرزوی گرفتن پرچم یا عباس ( ع ) ...

تکان کمیاب شانه های آقا جون ، شنیدن صدای عزیز جون از میان گریه های زنانه و بغض کوچک من که در میان تخم شربتی ها ذوب می شد ...

دشواری خواندن مصرع " باز این چه شورش است که در خلق عالم است " تکرار مصرع اشکبار " جوانان بنی هاشم بیایید .... " و فشار دست های کوچک من در دست مردانه ی پدرم وقتی که می سرود :

_ خدا داند که من طاقت ندارم ، علی را بر در خیمه رسانم !

..........................................

نوروز قمری از راه رسید . عید عزای محرم مثل یک بغض در دل ما ترکید و تحویل شد و عیدی سید الشهدا ( علیه السلام ) چند قطره اشک بود تا قلبی که هر چقدر هم سیاهی گناه به خودش گرفته ، پاک بشه و مثل یک قمری غمزده ، لب پنجره ی این روزها بنشیند و به کاروانی فکر کنه که گرسنه به " شام " دعوت شدند !

مثل یک پادگان حضور می مونه دستگاه ابی عبدالله (ع) ، هر کس به طریقی در بهشت بازار دوستی با حسین (ع) سعی می کنه خودش را بیشتر به نگاه نجیب امام عاشورا بنشاند و بنازم به این حسینیه ها که داغدارند و گر گرفته از گریه هایی که ماتم چند قرن و مصیبت عظیم بشریت را بر دوش می کشند !

این روزها و این شب ها به یاد قصه ی غمگین کربلا ، پیرترها در تلاشی مخلصانه برای ارباب ، جوان تر به نظر می رسند و جوان ها در این عشق عاشورایی ، پیر می شوند و حسین (ع) چه با آبرو ، عقربه ی عمر ما را روی ساعت ستایش خویش نگه داشته ، تا فصل ها جملگی کمر بسته ی او باشند .

چه پیشانی عرق کرده ی تابستان باشد و چه قندیل های سرد زمستان ، همه در کارگاه محبت حسین (ع) جویبار روانی از اخلاص به این برهان آزادگی یعنی حسین بن علی ( علیه السلام ) را به نمایش می گذارند .

این ایام ، آسمان مهمان زمینیان است . کنار سیاهی های سوگواری عزای عاشورا ، بخت سپید ، تقسیم می کنند . خیابان های خاطرخواهی عاشورا ، روی کتف و سینه ی خود ، پارچه نوشته هایی آویخته اند با این عبارات شگفت :

 السلام عليك وعلى جدك وأبيك، السلام عليك وعلى امك وأخيك، السلام عليك وعلى الأئمة من بنيك، السلام عليك يا صاحب الدمعة الساكبة، السلام عليك يا صاحب المصيبة الراتبة، لقد أصبح كتاب الله فيك مهجورا "، ورسول الله فيك محزونا "، وعليك السلام ورحمة الله وبركاته. السلام على أنصار الله وخلفائه، السلام على امناء الله وأحبائه، السلام على محال معرفة الله، ومعادن حكمة الله وحفظة سر الله، وحملة كتاب الله، وأوصياء نبى الله وذرية رسول الله صلى الله عليه واله ورحمة الله وبركاته. ثم سل ما شئت فان زيارتك تقبل من قريب وبعيد .

این صفات در بیان مقام ابا عبدالله الحسین (ع) تعارف نیست ، فقط چند قطره از اقیانوس حماسه و ایثار کاروان کربلاست و این است سر ماندگاری قیام عاشورا .

و من الله التوفیق

فرامرز جمشیدی                                                          

ضرورت استفاده از کارشناس دفاتر اسناد رسمی در سینما و تلویزیون

به نام خدا

هر بار که در حال تماشا کردن فیلمی به لوکیشن مربوط به دفترخانه و یا سکانسی که موضوع آن دفترخانه است می رسم ، ناخودآگاه ترس بر من مستولی می شود و تنم شروع می کند به لرزیدن ! نمی دانم اهالی سینما و تلویزیون تا به حال گذرشان به دفترخانه نیفتاده است ؟ برای خرید و فروش ملک یا اتومبیل ویا تنظیم وکالتنامه یا حتی گواهی امضاء به دفترخانه نرفته اند ؟ فرق بین سردفتر اسناد رسمی و ازدواج و طلاق را نمی دانند ؟

تصویری که از سردفتر در فیلم ها ترسیم می شود ، به شدت دور از واقعیت و برخورنده است . شاید این نقیصه به کم کاری ما در شناساندن خودمان به جامعه برمی گردد . شاید پرهیزی که از تبلیغ داریم باعث آن باشد .

اما چرا کارگردانان بزرگ و نام آور چون آقای داود میر باقری که برای ساخت هر فیلم و سریال علاوه بر مطالعه ی کتاب و تحقیقات میدانی ، استفاده از کارشناسان مذهبی و هنری و نظامی را ضروری می دانند ، از مراجعه به  دفترخانه و مشورت با یک سردفتر امتناع می کنند ؟

اخیرا" در قسمت اول سریال شاهگوش به یکی دیگر از این صحنه ها بر می خوریم که دو نفر برای تنظیم سند اتومبیل به دفترخانه مراجعه کرده اند و آقای سردفتر برای گرفتن " بله " از عروس به تله کابین رفته است !!!

 

صحنه ی مورد نظر را در اینجا مشاهده فرمایید :


لازم است در کانون ها و جوامع سردفتران و دفتریاران واحدی برای مشاوره هنری دایر شود تا نویسندگان و فیلم سازان از معاضدت ایشان بهره مند شوند .

و من الله التوفیق

فرامرز جمشیدی  

نماهنگ استفاده شده در پنجمین همایش وبلاگ نویسان ( پارس وندار )

 

 

 

نماهنگ وبلاگ های دفاتر اسناد رسمی