" یلدا " شب بلند غزلهای مشرقی ست


بسم الله النور 


 مهر رخشا، نکو ترین چهر است

 شب یلدا تولد مهر است

این همایون شب خیال انگیز

هست در آخرین شب پاییز

بیخ و بن در حماسه گستردست

 در نهادش حماسه پروردست

لفظ یلدا اگر چه سُریانیست

شب مهر آفرین ایرانیست

 
ریشه واژه یلدا:

واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران:

در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرتر‌ها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه‌ها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.
سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.
همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر , گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.
در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.
در گیلان هندوانه را حتما فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می‌خورند.
مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.
یلدایتان مبارک باد 

و من الله التوفیق 
فرامرز جمشیدی 



براي مطالعه‌ي ادامه‌ي متن بالا ، كليك كنيد !
ادامه نوشته

گرامیداشت ششم دی . چرا ؟!



به نقل از وبلاگ وزين "دفترخانه" به قلم "آقاي علي اميني"





در گفتگوی های روزانه و  معمول بارها شنیده ایم :« همۀ روزها ، روز خداست » یا « همه جا ، زمین خداست » اما با این وجود روزهایی را به صورت خاص گرامی می داریم یا در متون و مناسک دینی و ملی برای آن روز رفتار و اعمالی خاص مقرر و مرسوم شده یا روزی از همان روزهای خدا نزد برخی یادآور خاطره یا ویژگی به خصوصی می باشد .

همین گونه است در مورد زمین یا جا و مکان ویژه . گرچه همه جا زمین خداست ولی برخی امکنه و جای ها و زمین ها از قداست و احترام خاصی برخوردارند یا یادآور واقعه و رویدادی هستند .

همین قاعده نزد اصناف و جوامع شهری و کشوری نیز رایج و متداول است . گاهی سخن ها و گفته ها و اعلامات و اظهارات در دوره سال و ماه و هفته گفته می شود و در کلام روزمره بارها تکرار می گردد اما باز به فکر آن هستیم که همچون یک رفتار منسجم یا یک بسته مشخص تمامی آن گفته ها یا ناگفته ها و دیده ها و نادیده ها و حتی خاطرات و سرگذشت ها را در قالب یک روز یا یک هفته و گاهی یک ماه بریزیم و برای آن ویژگی خاصی قائل شویم .

گرچه موضوع تعیین روزی در رابطه با « کاتبین بالعدل » به سال ها پیش و برآمده از ذوق و نیاز و قریحه بزرگان و پیشکسوتانی دلسوز و زمان شناس باز می گردد ولی چند سالی است که همکاران شما و بنده در این مکان و مقام به صرافت تعیین و اختصاص روزی به نام سردفتر ، تکریم جایگاه دفاتر ، روز دفاتر اسناد رسمی یا حتی هفته سند رسمی و اختصاص روزی در آن برای سردفتر یا دفاترافتاده اند و چند سالی است که با الهام گرفتن از دویست و هشتاد و دومین آیۀ سوزه مبارکۀ بقره موسوم به آیه مداینه ، دویست و هشتاد و دومین روز سال که مصادف با  ششم دیماه است را به نامی مرتبط با دفاتر نامیده تا انگیزه و فرصت افزونی ایجاد شود برای :

ـ معرفی منظم و متین نقش سند رسمی ، دفاتر ، سردفتر و سایر عناصر دفترخانه اسناد رسمی به مردم

ـ تبیین جایگاه سند رسمی در رفع معضلات و قضا زدائی

ـ تثبیت حقوق مردم با استفاده از تجربیات سردفتر ، دفترخانه و تنظیم سند رسمی

ـ رسمی نمودن و در نتیجه لازم الاجرا نمودن تمامی عهود و قراردادها و عقود و  ایقاعات

ـ ایجاد انسجام و اتحاد صنفی و اعتلای جایگاه سردفتری اسناد رسمی

ـ تقسیم و مساهمت و مشارکت در خوبی ها و مشکلات و رنج های جامعه

ـ بیان خواست ها و نیازهای صنفی جهت انجام بهتر وظیفه دینی و ملی کتابت بالعدل

ـ اشتراک تجارب و تقسیم توانائی ها برای استحکام جایگاه دفاتر اسناد رسمی و نقش برجسته سردفتر عالم و متقی

ـ ... و بسیاری دیگر از موضوعات و خواست ها که متناسب با زمان و مکان می توان به لیست بالا افزود و با حفظ کرامت و تمسک به عدالت و انصاف و قانون به سمت آن گام برداشت .

اکنون ششم دی ماه در راه است و هر کدام از ما بایستی برای حفظ و تثبیت جایگاه خود و اکنون که اتفاق برتناسب این روز و نام گذاری آن می باشد تلاش بنماییم . این گوی و این میدان و این پیشکسوتانی که پای در رکاب حفظ و تثبیت جایگاه خود و معرفی غایت و هدف و توانائی خویش به جامعه نموده و اسباب بزرگی و اتحاد و انسجام و مطالبات را فراهم کرده اند .یا حق

ضمنا وبلاگ 6deyqom.blogfa.com برای انعکاس همایش گرامیداشت شش دی ماه با عنوان «تکریم جایگاه نهاد سردفتری اسناد رسمی» و دیگر  اطلاعات و اخبار توسط کمیته برگزاری مراسم ایجاد شده است.
http://daftarkhaneh.blogfa.com/

ششم دی در راه است و جامعه سردفتری همچنان در سکوت

به نقل از وبلاگ وزين "سردفتری یا سرابی فریبنده" به قلم "ميرزا بنويس"




ششم دی تعطیل شد !!!!!

چندسالی است ششم دی بعنوان روز سردفتر  و سندرسمی درگوش جامعه سردفتری کشور زمزمه میشود و هرسال به امیدی دل خوش میداریم که از سال آینده تقویم کشوری این روز را به پاس 80 سال خدمات  صادقانه و بدون چشمداشت کاتبان بالعدل در خود جای دهد ولی افسوس نه از جانب مقامات و مسئولین توجهی میشود و نه از ناحیه اهالی این حرفه جوش و خروشی که نشان از عزم و جزم عملی  در تثبیت این روز مشاهده میشود

چندروزی به ششم دی در فضای مجازی نسیم ملایمی میوزدو روز موعود از طرف تعداد اندکی از دلسوزان جامعه سردفتری کشور بصورت خود جوش در محل دفتر جشنی خودمانی و پخش نقل و شکلاتی برای جلب توجه  مراجعین به این روز بزرگ   و شاید روز بعد  هم  ادامه یابد و دیگر تمام تا سال بعد .......

از بس ششم دیماه از خود ما ، از کاتب و جامعه سردفتری بیمهری و نامهربانی دید امسال  خود را به تعطیلی زد و ششم دی امسال جمعه است و تعطیل و همین یک روز و در معدود دفاتر هم بزرگداشت این روز آفلاین ........

شاید  تعداد روزهای سال  کفاف رسیدن جامعه سردفتری کشور به آرزوی دیرینه اش را ندهد  و 365 روز همه تکمیل باشد و یا قبلا دیگران وقت گرفته اند و روزهائی از آن را رزرو کرده باشند ... کاش یک روز اضافه سال در سالهای کبیسه را به ما اختصاص میدادند و روز سردفتر در سال کبیسه در تقویم جای میگرفت  ... به این میگویند استفاده از آخرین امید......

خطاب من به همکاران است که اگر مورد بی مهری متصدیان و متولیان امور قرار گرفته ایم چه  باک؟ چرا خود به حرفه جفا میکنیم؟  لاقل بیائید تک تک اعضای این خانواده بزرگ این روز را در تقویم دلمان که نیازی به تصویب و تائید مراجع مختلف و بوروکراسی اداری ندارد ثبت و حک کنیم و خود در بزرگداشت این روز همتی نمائیم

نوشته مختصری از سال قبل را بازنشر مینمایم  و امیدوارم سال اینده نیازی به بازنشر و گلایه نباشد و اخبار برگزاری جشنها و بزرگداشتها فضای مجازی را بی تیاز از نقل مطالب گذشته نماید

میترسم فردا خیلی دیر باشد و خودمان هم نتوانیم معرف خویش باشیم .... چگونه  میتوان انتظار داشت که از حمایتهای جامعه حقوقی کشور و آحاد مردم برخوردار گردیم؟  وچرا از تمام توان و ظرفیت علمی و عملی خود استفاده نمیکنیم؟ اگر هر فردی از این خانواده بزرگ سردفتری در محدوده و محل دفتر خود اطلاع رسانی و تبلیغ نماید جمعیت کثیری از علت وجودی این روز بزرگ  آگاه و متوجه اهمیت سند رسمی و فواید آن خواهند شد  و زمینه های فکری و باورهایشان نسبت به اسناد عادی و مضار آن تغییری اساسی و بنیادین خواهد یافت

روز سردفتر یا اسناد رسمی هرچه باشد نماد آن سردفتر است و حیثیت و شئونات شغلی و اعتبار سند رسمی در گرو همت یکایک ماست و هریک به وسع خود باید در تهیه و تدوین مقالات نسبت به موضوعات مختلف این حوزه  وایجاد ارتباط با اساتید و دانشجویان حقوق و وکلا و حقوقدانان منطقه و دانشگاههای حوزه فعالیت خود فعالانه قیام نموده و اگر در حوصله و توانمان نیست با نصب یک پوستر و یا بنر و حتی چند سطر درشت در داخل و بیرون دفتر سهم و  دین خود نسبت به حرفه مقدس کتابت  را ادا نمائیم تا آیندگان ما را به سستی و رخوت و بی اعتنائی به این شغل شریف متهم ننمایند .... این شما و ... این گوی ..... و این میدان .... و این تاریخ پر فراز و نشیب سردفتری ...



http://sardaftar3y.persianblog.ir/post/582/

اگرچه عرض هنر پيش يار بي ادبي است!

 

 بسم الله النور


 

این قیاس ناقصان بر کار رب

جوشش عشق است نه از ترک ادب

نبض عاشق بی ادب بر می‌جهد

خویش را در کفهٔ شه می‌نهد

بی‌ادب‌تر نیست کس زو در جهان

با ادب‌تر نیست کس زو در نهان

هم بنسبت دان وفاق ای منتجب

این دو ضد با ادب با بی‌ادب

بی‌ادب باشد چو ظاهر بنگری

که بود دعوی عشقش هم‌سری

چون به باطن بنگری دعوی کجاست

او و دعوی پیش آن سلطان فناست

 

( من نیز سردفترم !)

 

با خودم گفتم مطلب امروز را با جمله ی بالا شروع کنم مبادا کسی از خوانندگان تصور کند یکی از کارمندان اخراج شده از دفترخانه ، ساز مخالف کوک کرده و قصد دارد خدای ناکرده جامه ی منزه سردفتر را ملوث نموده و به ساحت او تعرض کرده ، روزش را از او دریغ کند .

من نیز سردفترم – گر چه هرگز خود را لایق این جایگاه رفیع ندانسته ام – اما برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی فروگذار نکرده و سختی ها و مرارت های گوناگون دیده ام .

در کامنت ها خواندم : احترام امامزاده را متولی باید نگهدارد !

در پاسخ عرض می کنم سمت متولی برای من زیاد است . مرا مسئول کفش کنی این امامزاده نیز بکنید ، از سر من زیاد است . گزافه گویی نیست اگر بگویم کمتر کسی به اندازه ی من به سردفتری عشق دارد و برای آن احترام قائل است . علیرغم آنکه از سال 1354 برای رسیدن به منصب پرافتخار سردفتری خون دل خورده ام اما هنوز قبای آنرا برای تن خود گشاد می دانم .

منصبی که سبقه ی روحانیت دارد و امروز از آن انتظار دیانت ، امانت ، صداقت ، پاکدستی ، شرافت ، انصاف ، قناعت و معلومات دارند . قبول دارم که قسمت اعظم مسئولیت ها در دفترخانه با سردفتر است ! می پذیرم که هیچ تناسبی بین حق و تکلیف او برقرار نیست ! باور می کنم که سردفتر به تنهایی مسئولیت پرداخت تمام هزینه ها و تامین مایحتاج دفترخانه اعم از زیربنایی و روبنایی و تاسیسات و تجهیزات و امکانات و اقلام مصرفی و سرمایه ای را دارد ! جای انکار ندارد که جبران خسارات احتمالی اشخاص حقیقی و حقوقی و پاسخگویی به مراجع انتظامی و قضایی و تحمل مجازات اقدامات ناخواسته و پیش آمده با سردفتر است ! اصلا" چه کسی می تواند نقش سردفتر را به عنوان سپر دفاعی دفتریار و کارمند نادیده بگیرد ؟

اگر سردفتر نباشد ، دفتریار چه معنایی پیدا می کند و کارمند دفترخانه چه صیغه ای است ؟

اما علیرغم تمام این مقدمات ، باز هم معتقدم " دفتر اسناد رسمی " کل است و "سردفتر" جزئی از آن !!!

چه نسبتی بین دفتر اسناد رسمی و سردفتر برقرار است ؟ چه مقدار بر هم انطباق دارند ؟

شما بگویید 99% - چرا که وقتی سردفتر فوت می کند ویا بازنشسته می شود ویا خدای ناکرده معلق می شود " دفتر اسناد رسمی " از فعالیت بازمی ایستد ! اما بعد چه می شود ؟ برای آن سردفتر دیگری منصوب می کنند .

به ماده ی (1) و (2)  قانون دفاتر اسناد رسمی و كانون سر دفتران و دفتریاران توجه فرمایید :

ماده 1- دفترخانه اسناد رسمی واحد وابسته به وزارت دادگستری است و برای تنظیم ثبت اسناد رسمی طبق قوانین و مقررات مربوط تشکیل می شود سازمان و وظایف دفترخانه تابع قوانین و نظامات راجع به آن است.

ماده 2- اداره امور دفتر خانه رسمی بعهده شخصی است که با رعایت مقررات این قانون بنا به پیشنهاد سازمان ثبت اسناد و املاک کشور با جلب نظر مشورتی کانون سردفتر نامیده می شود .

قانونگذار ابتدائا" نهادی را به عنوان دفتر اسناد رسمی تاسیس می کند و بعد برای اداره ی آن شخصی را با نام سردفتر منصوب می کند !

دفاتر اسناد رسمی در جای جای قانون مخاطب مقنن قرار گرفته اند و آنها را مکلف و موظف به انجام وظایفی نموده است :

ج- دفاتر اسناد رسمی مكلفند هنگام نقل و انتقال عین املاك، مفاصاحساب مالیاتی و بدهی موضوع ماده(37)‌قانون تأمین اجتماعی مصوب 1354 را از انتقال‌دهنده مطالبه و شماره آن را در سند تنظیمی قید نمایند مگر اینكه انتقال‌گیرنده ضمن سند تنظیمی متعهد به پرداخت بدهی احتمالی گردد كه در این‌صورت متعاملین نسبت به پرداخت آن مسؤولیت تضامنی خواهندداشت

ماده 2- دفاتر اسناد رسمی موظفند در صورت عدم وصول پاسخ استعلامات، منتقل‌الیه را از آثار و تبعات سند تنظیمی موضوع تبصره ماده(1)‌، مطلع سازند در این‌صورت طرفین پس از تنظیم سند و نقل و انتقال متضامناً مسؤول و پاسخگوی كلیه تعهدات قانونی و بدهی‌‌های مربوط به ملك كه تا زمان تنظیم سند،‌طبق قوانین محقق و مسلم بوده می‌باشند

" قانون تسهیل تنظیم اسناد در دفاتر اسناد رسمی مصوب 1385.

ماده 1‌ـ

دفاتر اسناد رسمی مکلفند قبل از تنظیم سند رسمی انتقال عین اراضی و املاک اعم از قطعی، شرطی، هبه، معاوضه، صلح، وقف و وصیت، مطابقت مشخصات ملک و مالک (مندرج در سند مالکیت) با دفتر املاک و بازداشت نبودن ملک را از اداره ثبت اسناد و املاک محل وقوع آن استعلام و پس از اخذ پاسخ، با رعایت سایر مواد این آیین‌نامه مبادرت به تنظیم اسناد مذکور نمایند و شماره و تاریخ پاسخ استعلام را در سند تنظیمی قید کنند.

ماده‌ 4-

دفاتر اسناد رسمی موظفند هنگام تنظیم سند رسمی انتقال اراضی و املاک واقع در خارج از محدوده و حریم شهر، اعلام نظر اداره جهاد کشاورزی شهرستان مربوط مبنی بر عدم شمول مقررات قانون مرجع تشخیص اراضی موات و ابطال اسناد آن و یا عدم شمول ماده (56) قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع را اخذ و شماره و تاریخ آن را در سند تنظیمی قید نمایند. ادارات جهاد کشاورزی مکلفند با رعایت مفاد تبصره ماده (1) قانون تسهیل تنظیم اسناد در دفاتر اسناد رسمی و ماده (7) این آئین‌نامه، نسبت به ارجاع موضوع به سازمان‌های ذی‌ربط (حسب مورد سازمان امور اراضی یا سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور) و یا ادارات وابسته اقدام و اعلام نظر نمایند.

  تبصره1ـ دفاتر اسناد رسمی موظفند به منظور تعیین موقعیت پلاک ثبتی مورد انتقال از جهت داخل یا داخل از محدوده و حریم شهر قرارداشتن آن، از سازمان مسکن و شهرسازی استعلام نمایند.

آیین نامه اجرایی قانون تسهیل تنظیم اسناد در دفاتر اسناد رسمی"  

1 - به منظور تأمین وجوه لازم جهت اجرای مواد 10، 11، 57 و 68 قانون دفاتر اسناد

رسمی، دفاتر اسناد رسمی مکلفند همه ماهه ده درصد از‌حق‌التحریر دریافتی را به حساب

مربوط به بیمه و بازنشستگی و ازکارافتادگی و امور رفاهی و درمانی سردفترداران و

دفتریاران دفاتر اسناد رسمی و‌عائله تحت تکفل آنان پرداخت نمایند. نحوه پرداخت و

بیمه و بازنشستگی و حساب مربوط به موجب آیین‌نامه‌ای خواهد بود که از طرف سازمان

ثبت‌اسناد و املاک کل کشور تهیه و به تصویب رییس قوه قضاییه خواهد رسید.

" قانون توزیع حق التحریر دفاتر اسناد رسمی موضوع ماده 54 قانون دفاتر اسناد رسمی مصوب 1354.4.25

...

البته پر واضح است که ساختمان و تابلو قدرت انجام فعل مورد نظر قانونگذار را ندارد و هر جا عبارت " دفاتر اسناد رسمی " به کار رفته است ، منظور " سردفتر " است و در واقع شخص سردفتر است که مکلف و موظف به انجام امور محوله می باشد . که اگر غیر از این بود پاسخ ما به ادارات بازرسی و صورتجلسات آنها این بود که بروید علیه " دفتر اسناد رسمی " کیفرخواست صادر کنید و آن را مجازات نمایید !

...

در نتیجه ضمن اظهار بی مایگی در بحث با بزرگان و احترام به آراء و نظرات ایشان و تاکید بر دلبستگی به اهالی فضای مجازی دفاتر اسناد رسمی خصوصا" آنها که در مرجعیتشان اتفاق نظر وجود دارد ، نظیر جنابان " میرزا بنویس " و " افق سردفتری " و " دفترخانه " و " کلبه عمو " و " دانشنامه سردفتران " و دیگران ، اعلام می کنم نظريه ي خود را در نامگذاری ششم دی ماه به عنوان " روز دفاتر اسناد رسمی " بر پایه استدلال فوق بنا نهاده ام و امیدوارم محلی برای گفتگو و تبادل نظر باشد و مانند همیشه از راهنمایی های شما بهره مند باشم .

چون كه 100 آيد 90 هم پيش ماست . " روز دفاتر اسناد رسمي " همزمان " روز سردفتر " ، " روز سند رسمي " و " روز دفتريار " است و متعلق به همه ي آناني است كه در دفترخانه زحمت مي كشند .

و من الله التوفیق

فرامرز جمشیدی 


مطالب مرتبط

ششم دی تعطیل شد !!!

روز سردفتر گرامی باد

فراموش نکنیم (( ششم دی ماه در راه است ))

به بهانه روز 6 دی ، روز دفاتر اسناد رسمی

 

 

اقدامات كانون سردفتران و دفترياران به مناسبت ششم دي ماه كليد خورد


به نام خدا



صبح امروز – سه شنبه – رئيس و اعضاي هيات مديره‌ي كانون سردفتران و دفترياران، با حضرت حجت الاسلام و المسلمين آقاي علي خلفي – رئيس محترم حوزه‌ي رياست و مشاور رئيس قوه‌ي قضائيه – ديدار و گفتگو كردند .



در اين جلسه آقاي محمدرضا دشتي اردكاني – رئيس كانون سردفتران و دفترياران – ضمن تقديم گزارشي از عملكرد چهل دفتر اسناد رسمي كه به عنوان دفاتر خدمات قضايي نيز انتخاب شده‌اند ، توضيحاتي به مناسبت ششم دي ماه " روز دفاتر اسناد رسمي" و تبيين جايگاه و نقش ِ سند رسمي ، ارائه نمودند .


بعضی شکسته خوانند ، بعضی نشسته دانند ...‎


بسم الله النور




روزها به سرعت سپری می شوند و به زودی ششم دی ماه فرا می رسد !


روزی مغتنم و فرصتی طلایی برای شناساندن و شناخته شدن نهادی حقوقی و قانونی که منشاء آثار و برکات فراوان در تثبیت مالکیت مردم و تحقق درآمدهای دولت و جلوگیری از بروز دعواهای حقوقی و کیفری و کاستن از حجم پرونده های دادگستری و نهایتا" نظم بخشی به جامعه است .


دفاتر اسناد رسمی مجموعه ای پر تعداد ، با گستره ای به وسعت کشور پهناور ایران هستند که سیاست ها و تصمیمات حکومت ( اعم از سلبی و ایجابی ) را در قالب قوانین و مقررات ، به طرفه العینی در سراسر میهن اسلامی پیاده سازی می کنند .


ما قصد تعریف از خودمان را نداریم ! زیرا معتقدیم :


" بهتر آن باشد که سـِـرّ ِ دلبران – گفته آید در حدیث دیگران "


اما از آنجا که متولیان امر به لحاظ مشغله ای که دارند – نه از سر بی توجهی – به این مهم نپرداخته اند ، سردفتران خود به فکر جبران مافات افتاده و روزی میمون و مبارک را که ملهم از آیه ی 282 سوره ی مبارکه ی بقره می باشد ، به عنوان روز دفاتر اسناد رسمی تعیین و اعلام نموده اند .


دویست و هشتاد و دومین روز سال – ششم دی ماه – برای اولین بار در سال 1365 توسط گروهی از سردفتران پیشکسوت به – روز دفاتر اسناد رسمی – نامیده شد و پوستری به این مناسبت ، تهیه و توزیع گردید .


در سال های اخیر نیز جمعی از سردفتران و فعالان  فضای مجازی ، آنرا " روز سردفتر " و هفته ی منتهی به آن  را " هفته ی سند رسمی " نامیده اند .


با تقدیر از گروه اول و تشکر از گروه دوم ، اقدامات ایشان را که نشان از تعهد و احساس تکلیف دارد ، می ستایم و لزوم پاسداشت ( 6 دی ) را تحت هر اسم و عنوان یادآوری می نمایم .*



هر کس به امید همسایه نشیند ، گرسنه می خوابد!


این روزها که مشتاقانه ، صفحات وبلاگ همکاران را ورق می زنم در معدود نوشته های ایشان ، نشانی از شور و شوق و شعف نزدیک شدن به جشنی را نمی بینم . گاهی عبارات آنچنان تلخ و مایوس کننده است که گویی آسمان به زمین رسیده و دنیا تمام شده است . تزریق ناامیدی و مختومه اعلام کردن پرونده ی ( 6 دی ) به این علت که همایشی برگزار نشده و استفاده از عباراتی نظیر " ترور همایش " ، " مصیبت نازله " ، " سوختن و ساختن " و ارائه ی راهکار " بستن چمدان و رفتن و عبور کردن " را به هیچ عنوان مناسب شرایط  فعلی نمی دانم !



یا نکن با فیلبانان دوستی – یا بنا کن خانه ای در خورد فیل


6 دی ، مناسبتی مربوط به دفاتر اسناد رسمی است و متولیان واقعی آن سران دفاتر هستند . صد البته که کانون ها و جوامع سردفتران و دفتریاران به لحاظ نمایندگی که از همکاران دارند ، باید در برگزاری این مراسم بکوشند و هماهنگی های لازم را انجام دهند . اما ، حتی اگر کانون ها و جوامع هم در ایفای وظیفه اشان کوتاهی کردند ، مانع از این نیست که این مناسبت فرخنده توسط صاحبان واقعی اش برگزار شود !


پذیرایی از مراجعین با شربت و شیرینی و نصب تابلویی که مناسبت 6 دی را یادآوری کند و ارائه ی خدمتی هر چند ناچیز به عنوان هدیه به ارباب رجوع ( فتوکپی برابر با اصل ، فسخ سند ، پاسخ مکاتبات و امثال آن ) و توضیحی به اختصار در باب موضوع و گرد هم آمدن سردفتران هر منطقه و برگزاری جشنی کوچک و استفاده از پیامک و ایمیل برای تبریک به یکدیگر و تهیه ی مطلب و انتشار آن در فضای مجازی و انتخاب بهترین نوشتار برای انعکاس در سایت " پارس وندار " و ارائه ی الگویی مناسب از سردفتر در روزهای پیش رو و احساس مسئولیت در اطلاع رسانی و اقداماتی شبیه آنچه گفته شد را بی تاثیر در تثبیت (6 دی) نمی دانم .


 سعی و تلاش ما برای ثابت کردن خودمان نیست !


دفاتر اسناد رسمی بیش از هشتاد سال است که در عرصه ی حقوقی و قانونی کشور حضور مثبت و فعال دارند و تقریبا" هیچ قانونی تصویب نمی شود مگر تکلیفی برای دفاتر اسناد رسمی ایجاد کرده باشد !

 


ورود در تقویم مناسبت های کشور را افتخاری می دانم که چنانچه نصیب " دفاتر اسناد رسمی " ، " سردفتر " و " سند رسمی " شود ، سختی راه رسیدن به آن را با جان و دل قبول می کنم .


ششم دی ماه مثل روز تولد ماست ! اگر هیچکس آنرا به خاطر نداشته باشد ، اگر هیچکس آنرا به رسمیت نشناسد ، اگر آنرا فراموش کنند ، اگر تبریکی به ما نگویند ، اگر هدیه ای به ما ندهند و حتی اگر اجازه ی برگزاری جشن تولد به ما ندهند ! مهم نیست ...


ما در این روز به دنیا آمده ایم و از این بابت خیلی خوشحالیم . قدر یکدیگر را می دانیم و به هم صمیمانه تبریک می گوییم .


6 دی پیشاپیش بر شما مبارک باد






*- در خصوص نامگذاری 6 دی به عنوان " روز سردفتر " با توجه به اینکه در حال حاضر سه (3) نوع سردفتر داریم : سردفتر اسناد رسمی و سردفتر ازدواج و سردفتر طلاق – و مراد ما از این روز " روز سردفتر اسناد رسمی " است به قرینه ی " هفته ی سند رسمی " که در پی آن می آید ( مانع ) و از باب اینکه همه ی دست اندرکاران تولید سند رسمی در دفترخانه ! را در بر نمی گیرد ( جامع ) نمی دانم و نیز اطلاق عنوان " روز سند رسمی " را با توجه به تعریف قانونگذار که شناسنامه و گواهینامه و گذرنامه و امثال آن را نیز سند رسمی دانسته  و به این ترتیب متولیان زیادی برای سند رسمی در نظر گرفته است ، مناسب نمی دانم .


ضمنا" جهت اطلاع آن دسته از همکاران که عنوان " روز دفاتر اسناد رسمی " را خرق عادت و نادرست دانسته اند ، با تورقی در تقویم سالیانه به نمونه های متعددی برخوردم که در اينجا می توانید آنها را ببینید .


دل می رود ز دستم ، صاحبدلان خدا را
 دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیــــــدار آشنـــــــا را


در نسخه‌ی "قزوینی-غنی" ، (شکستگانیم) ثبت شده، اما معروف است که کشتی‌نشستگانیم هم در بعضی نسخ آمده. در این مورد حکایت معروفی هم هست که عده‌ای گویا درست این بیت را از صائب تبریزی سؤال کرده‌اند و ایشان در جواب گفته‌اند:


بعضی شکسته خوانند، بعضی نشسته خوانند

چون نیست خواجه حافظ، معذور دار ما را




ومن الله التوفیق


فرامرز جمشیدی


 

حضوررئيس‌كانون‌سردفتران ودفترياران‌در‌شوراي هماهنگي‌امورحقوقي وزارتخانه‌ها و‌دستگاه‌هاي اجرايي‌كشور






صبح امروز در جلسه اى كه به رياست خانم الهام امين زاده " معاونت حقوقى محترم رييس جمهور" برگزار شد ، معاونين و مديران كل وزارتخانه ها و دستگاه هاى اجرايى كشور و رياست كانون سردفتران و دفترياران ،‌ آقاي محمدرضا دشتي اردكاني حضور داشتند . 

در اين جلسه كه ساعت ٨/٤٥ آغاز و تا ساعت ١٢ ادامه داشت ، رييس دفتر محترم رييس جمهور و سرپرست نهاد رياست جمهورى و سركار خانم الهام امين زاده ، معاون حقوقى محترم رييس جمهور به سخنرانى پرداختند .


اطلاعات تكميلي متعاقبا اعلام مي شود .


لحظه ی تولد " ششم دی ماه " یا " روز دفاتر اسناد رسمی "


بسم الله النور


لحظه ی تولد " ششم دی ماه " یا " روز دفاتر اسناد رسمی "


( پوستری که 27 سال پیش به همین مناسبت چاپ شده است  )





آرزوی داشتن روزی در تقویم ملی کشور و برگزاری مناسبتی که طی آن جایگاه سند رسمی ، شناسانده و  قدر و منزلت سردفتر ، دانسته و به نقش دفاتر اسناد رسمی در تثبیت مالکیت و نظم بخشی به جامعه ، پرداخته شود ، دیر زمانی است که فکر و اندیشه ی اهالی دفترخانه را به خود مشغول کرده است .

گر چه در سال های اخیر اقداماتی برای نامگذاری 6 دی و برگزاری همایش آن صورت گرفته – که اغلب ناکام مانده اند – اما تاریخچه ی نامگذاری 6 دی به سالهای خیلی دور برمی گردد .

یکی از سه شنبه های سال 1365 در محل نماز خانه ی کانون سردفتران و دفتریاران ، گروهی از سردفتران نشسته اند . اعضای این گروه از تاریخ 1362.05.25 هر سه شنبه " بی وقفه " دور هم جمع می شدند  و موضوعات مربوط به دفاتر اسناد رسمی را بررسی می کردند  و به سئوالات رسیده ، پاسخ می دادند . نظرات ابراز شده از سوی  این گروه برای خیلی از سردفتران ، راهگشا و موثر شناخته می شد . از آداب این جلسات ، قرائت قرآن و دوری از تشریفات و خوردن غذای ساده بود . نگارنده ، بارها شاهد محفل دوستانه و سفره ی بی ریای ایشان بوده ام . " نان و پنیر " و " نان و پنیر و گردو" و " نان و پنیر و هندوانه " ویا " نان و پنیر و انگور "  گویی غیر از این در بضاعت ایشان نبود . حاضرین همیشگی در این جلسات جنابان آقایان :

 هادی مدرس سبزواری – سردفتر 120 تهران

مسعود جمشیدی – سردفتر 153 تهران

مسلم آقا صفری – سردفتر 11 تهران

مهدی شیرازیان – سردفتر 418 تهران

محمود ملکی – سردفتر 21 تهران

اردشیر نصیریان – سردفتر 39 تهران

هادی شیرازیان – سردفتر 58 تهران

حسین خلیل نژاد – سردفتر 170 تهران

محمد آشوری – سردفتر 307 تهران

حسین جلالی – سردفتر 207 تهران

محمد حیدری - سردفتر 26 تهران 

حسن داودیان - سردفتر 208 تهران 

مجید هادیان - سردفتر 87 تهران 

بهمن رضا خانی - سردفتر 240 تهران و چند تن دیگر از سردفتران بودند که نامشان را به خاطر ندارم .

از نامبردگان بالا عده ای به دیار باقی شتافته اند – که خدایشان بیامرزد – و عده ای دیگر حضور دارند – که عمرشان طولانی و سایه اشان مستدام باد – الغرض در آن سه شنبه ی سال 1365 ، در افتتاح جلسه ، مرحوم  هادی مدرس سبزواری که مشغول قرائت قرآن بودند ، وقتی به آیه ی 282 سوره ی مبارکه ی بقره می رسند ، رو به دوستان کرده وبا تفسیر " کاتب بالعدل " ، برای اولین بار پیشنهاد نامگذاری دویست و هشتاد و دومین روز سال را به برکت آیه ی 282 سوره ی بقره و شاءن نزول شغل سردفتری به عنوان " روز دفاتر اسناد رسمی " اعلام می نماید .

این پیشنهاد با استقبال فراوان حاضرین روبرو می شود و صورتجلسه ای در این زمینه ، تنظیم و امضاء می شود و برای اولین قدم ، تهیه ی پوستری با مضمون " 6 دی " در دستور کار قرار می گیرد .

پیگیری این کار به آقای مسلم آقا صفری واگذار می شود و ایشان طراحی پوستر را به گرافیست صاحب سبک ، آقای بهروز شادان می سپارد . هزینه ی تهیه و تکثیر این پوستر هفتاد هزار تومان می شود که اعضای جلسه آن را تقبل کرده و به فاصله ی کمی پوستر تهیه می شود و با هزینه ی همین افراد ، به دفاتر اسناد رسمی تهران ارسال می شود .

پوستر مورد نظر برای مدتها در دفترخانه ها دیده می شد و شاید هنوز سردفتر خوش ذوقی آن را نگهداری کرده باشد .

من نیز یک نمونه از آن پوستر را که 27 سال قبل منتشر شده است ، برای شما عزیزان آپلود کرده ام . امیدوارم ضمن تازگی ، برای شما بزرگواران ، جالب توجه باشد .

به ششم دی ماه نزدیک می شویم . از ما انتظار می رود بیشتر از دیگران به این موضوع بپردازیم . باید باور کنیم ، درست مطرح کنیم و برای رسیدن به خواسته ی خود ، پافشاری کنیم .

روز دفاتر اسناد رسمی ، پیشاپیش بر شما مبارک باد .


و من الله التوفیق

فرامرز جمشیدی

روز دفاتر اسناد رسمي مبارك باد



جلسه هم اندیشی دفتریاران در جلسه ای با حضور دفتریاران عضو هیات مدیره



جلسه هم اندیشی دفتریاران اسنادرسمی با حضور دفتریاران عضو هیات مدیره طی جلسه ای مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

به گزارش روابط عمومی کانون سردفتران و دفتریاران، این جلسه سه شنبه  92/9/19 از ساعت 16 الی 18 پیرامون مسائل و مشکلات دفتریاران اسنادرسمی در محل سالن اجتماعات کانون سردفتران و دفتریاران برگزار خواهد شد.

 

از کلیه دفتریاران اسناد رسمی استان تهران دعوت به عمل می آید تا در این جلسه حضور یابند.


http://www.notary.ir/node/72185


چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار !


 به نام خدا


 

 

چه خوش بود که برآید به یک کرشمه ، دو کار

زیـــارت شـــه عبــــدالعظیــــم و دیـــدن یـــــــــار

 

دمای هوای تهران ، دو درجه بالای صفر . از منزل که حرکت کردم ، باران می آمد و بعد برفاب . به سعادت آباد که رسیدم برف می بارید . روی سقف ماشین هایی که از شمیران آمده بودند ، برف نشسته بود . پاییز ، از ترس سرما ، باقیمانده ی برگهایش نیز ریخته بود و برف با حیا ، بلافاصله روی بدنش را می پوشاند .

اگر روز دیگری بود ، شاید نشستن کنار شومینه و یا نگاه کردن برف از پشت شیشه ، می چسبید ، اما امروز نه !

به تازگی شوری در سرم افتاده که بی تاب آخر هفته ها شده ام . جذبه ای که می کشاندم . شوقی برای دیدن ، عزمی برای رفتن . دیدن آنهایی که ندیده ام و دیدار دوباره ی دوستان .

عازم قم هستم به قصد زیارتی چند جانبه !

 روحانی زاده ای متولد نجف . خوش رو ، خوش اخلاق ، گرم و صمیمی . صاحب وبلاگ " دفترخانه " و سردفتر اسناد رسمی 27 قم . افتخار آشنایی او را در همایش چهارم " اصفهان " پیدا کردم . در همایش پنجم ، دغدغه ی میزبانی ، مجال همنشینی و هم صحبتی را از من گرفته بود . فرصت دوباره ای دست داد تا همکلام او باشم . سرزده وارد دفترش شدم . مشغول کار بود . سلام کردم و او به استقبالم آمد . نمی توانست تعجب خودش را پنهان کند .

فکر می کردم بعد از ملاقاتم با " عمو " دیگر کسی از دیدنم تعجب نکند . نیم ساعتی را در دفترش با هم گذراندیم و بعد ، خواهشی را که برای گفتنش ، مقدمه چینی می کردم ، به عنوان پیشنهاد مطرح کرد .

آقای علی امینی پرسید : دلت می خواهد به اتفاق ، به دیدن نفر بعدی برویم ؟

نفر بعد ، غایب همایش چهارم و پنجم ، صاحب وبلاگ " دفتر اسناد رسمی 35 قم " آقای ناصر پیر محمدی بود . غایبی که نایل به زیارتش نشدیم و فقط توفیق حضور در دفتر کارش  و تقدیم لوح همایش پنجم به همکاران ایشان نصیبمان شد . وقت برگشتن ، تلفن زد و مکالمه ای دوستانه با هم داشتیم .

برایش یادداشتی گذاشته بودم با این مضمون : گر چه از اینکه توفیق دیدارت را پیدا نکردم ، غبن فاحش بلکه افحش دارم ولی اقرار می کنم بعد از شنیدن صدایت جبران مافات شد و چنانچه عکسی از صورت ماهت با لوح همایش پنجم بفرستی ، رضایت کامل نیز حاصل گردد و متعهد و ملتزم شرعی و اخلاقی می شوم گزارش سفر را همین امروز در " بنچاق " منتشر نمایم .

آقای ناصر پیر محمدی ، بزرگوارانه درخواست من را اجابت کرد و ضمن ارسال عکس ، بیوگرافی مختصری از خود ، بدین شرح برایم نوشته است :
 " شروع به کار سردفتریم از اوایل سال 1382 بوده و متولد استان زنجان و‌اذری زبان هستم و پدر بزرگوارم  - مد ظله - روحانی هستند " .

بعد از آن به دیدار صاحب وبلاگ " ثبت نگار " رفتیم . مهاجری از استان کهگیلویه و بویر احمد ، متولد دهدشت ، ساکن یاسوج و فعلا" سردفتر اسناد رسمی 75 قم . " هدایت الله رستگار " مردی دوست داشتنی ، خونگرم و صمیمی است . از در که وارد شدیم ، دقیقا" روبرویمان نشسته بود . مشتاقانه به استقبالمان آمد و خوشحالی خود را با پذیرایی صمیمانه اش ابراز کرد .

برادرش که از در وارد شد ، نیاز به معرفی نداشت . شباهت فوق العاده ی دو برادر و خلق و خوی گرمشان شگفت انگیز بود . یکی از کارمندان آقای رستگار اهل نی ریز است ! صحبت از عمو جلالی و خانم الهام فرهادی به میان آمد و ذکر خیرشان رفت .

چون شنیده بودم پدر آقای امینی – بعد از عمل جراحی قلب – در منزل بستری هستند ، به اتفاق آقای رستگار به عیادت ایشان رفتیم . بزرگوارانه ما را پذیرفتند و علیرغم اینکه در بستر بیماری بودند ، اجازه دادند سفره ی نهار در اتاق ایشان پهن شود تا فرصت بیشتری برای گفتگو پیدا کنیم . پسر آقای امینی که دانشجوی نرم افزار دانشگاه امیر کبیر است ، پذیرایی از ما را به عهده داشت . بودن سه نسل از خانواده ی امینی در یک اتاق سعادتی بود که نصیبم شده بود .

بعد از صرف نهار ، به زیرزمین ، که دفتر کار پدر آقای امینی – قبل از بیماری – بود ، رفتیم . کتابخانه ای بزرگ که چند هزار جلد کتاب در آن بود و بهتر بگویم غیر از کتاب چیزی آنجا نبود . محلی دنج و دور از اغیار که جناب آقای امینی بزرگ ، عمر خود را در مطالعه ی ادیان گذرانده است .

پسر آقای امینی در رفت و آمد بود و کماکان به پذیرایی ادامه می داد . صحبت ها گل انداخته بود و موضوعات مختلف مطرح شد . صحبت در خصوص  بیمه و درمان ، قانون اصلاح قانون دفاتر اسناد رسمی ، طرح شورای عالی سردفتری ، ثبت آنی و آینده فضای مجازی و سایت پارس وندار و ... چنان ما را به خود مشغول کرده بود که متوجه گذران زمان نشدیم و اگر تلفن من زنگ نزده بود شاید ساعت ها ادامه پیدا می کرد .

خداحافظی برایم سخت بود و دل کندن از دوستان ، دشوار . اما چاره ای جز رفتن نبود ! دوستان تا اول اتوبان قم – تهران بدرقه ام کردند و با کوله باری از خاطرات خوب و شیرین و ایده ها و الهام های جدید عازم تهران شدم .

تمام روز باران باریده بود و هنوز هم در حال باریدن بود . در طول راه به جمله ای از دوست نازنینم ، آقای آقا صفری فکر می کردم که گفته بود :

" من فكر ميكنم كه نوشتن در فضاي مجازي حداقل به مثابه روشن كردن يك شمع است .اگر نور زيادي ندارد ولي با بقيه شمع ها ، شعله اي است عظيم واگر شمع ها يك بيك خاموش شوند شعله اي نخواهد ماند."

و من الله التوفیق

فرامرز جمشیدی 



ايران با آرژانتين، نيجريه و بوسني‌ همگروه شد


همگروه‌هاي ايران در گروه F جام جهاني 2014برزيل مشخص شدند.

ايران با آرژانتين، نيجريه و بوسني‌ همگروه شد

مراسم قرعه‌کشي رقابت‌هاي جام جهاني 2014 برزيل از ساعت 19:15 به وقت کشورمان آغاز شد تا 32 تيم حاضر در اين رقابت‌ها به 8 گروه 4 تيمي تقسيم شده و حريفان خود را بشناسند.


در اين قرعه‌کشي تيم ملي کشورمان در گروه F با تيم‌هاي آرژانتين، نيجريه و بوسني‌هرزگوين همگروه شد.


مراسم قرعه‌کشي مرحله نهايي رقابت‌هاي جام جهاني فوتبال 2014 برزيل در کاستا دو ساوپ ايالت باهيا، حدود 90 کيلومتري شمال سالوادور انجام شد.



فابيو کاناوارو قرعه ايران را از گلدان خارج کرد.


تيم ملي ايران در اولين مسابقه در کوريتيبا به مصاف نيجريه مي‌رود.


پیام تسلیت رییس جمهور به مناسبت درگذشت نلسون ماندلا

رییس جمهور در پیامی در گذشت نلسون ماندلا را به رییس جمهور آفریقای جنوبی و ملت بزرگ این کشور تسلیت گفت.

 

 

متن پیام حجت الاسلام والمسلمین دکتر روحانی به این شرح است:
جناب آقای جاکوب زوما
رییس جمهور محترم آفریقای جنوبی
با نهایت تأسف و تأثر از درگذشت عالی جناب نلسون ماندلا رییس جمهور پیشین کشور دوست، آفریقای جنوبی مطلع شدم.
نلسون ماندلا به آزادی و برابری انسانها نه تنها در کشورش آفریقای جنوبی بلکه در پهنه جهان، باور شک ناپذیری داشت و در این باور راستین هیچگاه به خود تردید راه نداد. او در این راه پر فراز و نشیب و سراسر رنج، با تحمل آوارگی، دوری از خانه و خانواده و زندانهای طویل المدت "راه طولانی آزادی" را شکوهمندانه معنا بخشید. او بی تردید شخصیت ممتازی بود که پس از پیروزی و به بار نشستن مبارزات، با پیوند اخلاق و سیاست، شیرینی بخشش در عین فراموش نکردن را حتی به زندانبانان و به بند کشندگان خود چشانید و از خود خاطره کم نظیری برای جهان بشریت به جا گذاشت. شگفتی زندگی او در آن بود که می دانست چگونه زندگی کند.
امروز ما نه فقط شاهد نتایج سیاستهای خردمندانه او در یکدلی نژادها و یكرنگی رنگهای مختلف در تلاش برای ساختن آفریقای جنوبی هستیم، بلکه آثار گرانسنگ این زندگی پرامید ونشاط را در کل قاره آفریقا برای کسب آزادی و برابری و زدودن آثار شوم به جا مانده از دوران استعمار و استثمار و دمیدن تدبیر در حیات مردم می توان نظاره كرد.
سوگمندانه فقدان این شخصیت بزرگ جهانی را به جنابعالی، خانواده ایشان و ملت بزرگ آفریقای جنوبی تسلیت می گویم و برای آن فقید آرامش ابدی مسألت دارم.
حسن روحانی
رییس جمهوری اسلامی ایران


http://president.ir/fa/73210

همایش سراسری روساء و نمایندگان کانون ها و جوامع سردفتران و دفتریاران در قزوین

 

به نام خدا


 


جامعه ی سردفتران و دفتریاران استان قزوین برگزار می کند :

همایش سراسری روساء و نمایندگان کانون ها و جوامع سردفتران و دفتریاران با موضوع تبیین نقش و جایگاه جوامع و کانون های سردفتران و دفتریاران استان ها

در دعوتنامه ای که به این منظور توسط جامعه ی سردفتران و دفتریاران استان قزوین در اختیار " بنچاق " قرار گرفته است ، دو رویکرد تبیین جایگاه و تکالیف و اختیارات جوامع و کانون ها با لحاظ قوانین جاری و ترسیم این نقش در لایحه ی پیشنهادی قانون اصلاح قانون دفاتر اسناد رسمی ، به عنوان اهداف این همایش که ظرف دو ماه آینده برگزار خواهد شد ، اعلام شده است .

در متن دعوتنامه از همکاران تقاضا شده است مقالات خود را حداکثر تا تاریخ 92/10/20 به آدرس الکترونیکی زیر ارسال نمایند :

qazvinnotary@gmail.com

 

متن دعوتنامه

 

و من الله التوفیق

فرامرز جمشیدی 

کپي از اسناد غير هم نوع امکان پذير است (آموزش تصويري)













به جاي شماره ترتيب يا شماره پرونده ، هرمتغير ديگري كه در فهرست آمده هم ، مي تواند براي كپي اطلاعات استفاده شود .








                                                                                                                                       

 
 
براي تصديق اصالت اسناد روي لينك زير كليك فرماييد.
 
 
 


 

اجباري بودن كنترل اطلاعات شخص حقوقي (در استعلام و خلاصه معامله) با سرويس ثبت شركت ها لغو شد














تعويض پلاك بايد با بنچاق دفاتر اسناد رسمي باشد



بر اساس راي هيات عمومي ديوان عدالت اداري: تعويض پلاك بايد با بنچاق دفاتر اسناد رسمي باشد .


گروه قضایی: روشنک محمدی- برابر اعلام پلیس راهور روزانه حدود 12 هزار پلاک در کشور تعویض میشود که تهرانی ها سهمی 25 درصدی از این آمار دارند؛ اتفاقی به ظاهر ساده که از سال 89 مورد مناقشه پلیس و سردفتران شده است. در این سال سرهنگ «احمد رستمی » معاون فنی مهندسی پلیس راهور ناجا اعلام کرد که «مالکان خودروها برای نقل و انتقال، نیازی به مراجعه به دفترخانه ها ندارند »؛ گفته های که رییس دفتر حقوقی کانون سر دفتران و دفتریاران آن را ناشی از تفسیر اشتباه پلیس از قانون ثبت اسناد رسمی ميداند و میگويد: رای هیات عمومی دیوان عدالت اداری معلوم میکند که برداشت پلیس اشتباه است.

«محمد عظیمیان» رییس دفتر حقوقی کانون
سردفتران و دفتریاران

در این باره به «حمایت» توضیح داد: براساس ماده یک قانون دفاتر اسناد رسمی، کانون سردفتران و دفتریاران وظیفه تنظیم و ثبت سند رسمی را به عهده دارد، این رویه از زمان تصویب این قانون که پلاک کردن خودرو، مطرح شد تا سال 84 ادامه داشت. به گفته وی در این سال با تصویب آیین‌نامه راهنمایی و رانندگی، وضعیت جدیدی در کشور حاکم شد که بر اساس آن، حین نقل و انتقال وسایل نقلیه باید پلاک هم تعویض می‌شد. رییس دفتر حقوقی کانون سردفتران و دفتریاران درباره این آیین نامه گفت: در ماده 20 این آیین‌نامه آمده است که اگر کسی بخواهد در دفتر اسناد رسمی نقل و انتقالی صورت دهد باید به مراکز تعویض پلاک مراجعه کند، بعد از تعویض پلاک خودرو، شخص به دفتر اسناد رسمی مراجعه و تنظیم سند صورت می‌گیرد.وی ادامه داد: در این مرحله دفتر اسناد رسمی گزارشی را در اختیار نیروی انتظامی قرار می‌دهد و پلیس نیز اقدام به صدور کارت اتومبیل برای خریدار می‌کند. این وضعیت با این کیفیت ادامه داشت تا اینکه در سال 89 قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی تصویب شد. به گفته عظیمیان در ماده 29 این قانون آماده است که نقل و انتقال خودرو به موجب سند رسمی صورت می‌گیرد و دارنده‌های وسایل نقلیه موظف هستند به پلیس مراجعه کنند و در آنجا مواردی ماند تطبیق و صحت مدارک، فک پلاک و درنهایت نصب پلاک جدید انجام می‌شود، خریدار سپس باید مانند گذشته به دفاتر اسناد رسمی برای تنظیم رسمی مراجعه کند. وی افزود: تفسیر پلیس از همین ماده باعث شد تا آنان به مردم اعلام کنند که برای سند زدن ماشین لازم نیست به دفاتر اسناد رسمی مراجعه کنند یعنی آنان از یک ماده قانونی برداشت نادرستی کردند و به دلیل اینکه پلیس نیز مرجعی رسمی است فکر کردند که می‌توانند کار اسناد رسمی را نیز انجام دهند. ضمن اینکه پلیس معتقد بود در قانون جدید اعلام نشده است مردم برای ثبت باید به دفاتر ثبت مراجعه کنند در حالی که ماده انتهایی همین قانون به صراحت به این مورد اشاره و حتی پیش‌بینی کرده است که دفاتر اسناد رسمی باید در مراکز پلیس ثبت پلاک مستقر شوند.


دیوان عدالت اداری به کمک می‌آید


نظر قانون‌گذار بر این بود که باید نقل و انتقال در دفاتر اسناد رسمی صورت گیرد و پلاک‌گذاری در دفاتر پلیس؛ اتفاقی که به اعتقاد عظیمیان اگر اجرا می‌شد به شدت از حجم پرونده‌های قضایی می‌کاست اما برداشت ناصحیح پلیس از قانون، این مورد را تبدیل به مناقشه‌ای کرد که دودش به چشم مردم می‌رود. وی در این باره گفت: بعد از تعویض پلاک پلیس اعلام می‌کند که نیازی به حضور در دفاتر رسمی برای ثبت سند نیست به این ترتیب در قدم نخست دولت از حق ثبت و مالیات محروم و در قدم بعدی مردم و دستگاه قضایی گرفتار نقل و انتقال اسناد رسمی می‌شوند.

در نهایت تکلیف این مناقشه با شکایت کانون سردفتران به دیوان عدالت اداری معلوم شد. رییس دفتر حقوقی کانون سردفتران در این باره گفت: رای دیوان ابتدای مهر امسال با شماره رسمی 421، 422،423 و 424 در روزنامه رسمی منتشر شد؛ و با توجه به اینکه دیوان رای داد که «مانند گذشته باید نقل و انتقال خودرو در دفاتر اسناد رسمی ثبت شود» به این ترتیب جایی برای اما و اگر نیست.
رویکرد پلیس به این رای

عظیمیان با بیان اینکه اکنون به نظر می‌رسد پلیس از این قانون تمکین نمی‌کند، ادامه داد: از ابتدای مهر امسال نیروی انتظامی حق ندارد بدون بنچاق دفاتر اسناد رسمی اقدام به تعویض پلاک کند و در صورت ارتکاب این عمل خلاف قانون فعالیت کرده است. اما آمار تعویض پلاک که از سوی نیروی انتظامی و پلیس راهور اعلام می‌شود با آمار ثبت در دفاتر اسناد رسمی به هیچ وجه هم‌خوانی ندارد و به نظر می‌رسد هنوز این تخلف ادامه دارد.


تأثیر ثبت نکردن در افزایش پرونده‌ها


رییس دفتر حقوقی کانون سردفتران و دفتریاران معتقد است ادامه این اتفاق مشکلات زیادی را برای مردم ایجاد می‌کند و حجم پرونده‌های قضایی را افزایش می‌دهد. وی در این‌باره توضیح داد: فرض کنید فردی ماشینی را خریداری کرده و پلاک آن عوض شده است، وی بعد از مدتی تصمیم می‌گیرد این خودرو را در دفاتر اسناد رسمی ثبت کند و اگر فروشنده به دلایلی مانند فوت، خروج از کشور، ممنوع‌المعامله شدن، مهجور شدن و مواردی از این دست در دسترس نباشد، خریدار باید برای ثبت خودرو، پرونده‌ای تشکیل بدهد و به دادگاه مراجعه کند.

به اعتقاد عظیمیان ثبت رسمی اسناد تا 50 درصد بار پرونده‌های قضایی را کم می‌کند زیرا سند رسمی، مدرکی غیرقابل انکار است و در صورت تنظیم،‌ افراد دیگر نیازی به حضور در مراجع قضایی برای رسیدگی به صحت ادعای خود در خصوص مالکیت ندارند.

وی اعلام کرد: برخی از مردم به اشتباه فکر می‌کنند دارنده پلاک، دارنده خودرو است در حالی که قانون مالک خودرو و دارنده پلاک را تفکیک کرده است و زمانی فرد مالک خودرو می‌شود که به دفاتر رسمی مراجعه و سند رسمی نقل و انتقال را امضا کند. موردی که به نظر می‌رسد با اجرای رای دیوان عدالت اداری برطرف می‌شود.


                                                                  

                                                                      روزنامه حمايت

 http://www.hemayat.net/




پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه رئیس‌جمهور در خصوص روند مذاکرات هسته‌ای


به نام خدا 



دستیابی به آنچه مرقوم داشته‌اید در خور تقدیر و تشکر از هیئت مذاکرات هسته‌ئی است/ ایستادگی در برابر زیاده خواهیها همواره شاخص خط مستقیم حرکت مسئولان باشد(۱۳۹۲/۰۹/۰۳ - ۱۱:۲۲)

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به نامه حجت الاسلام والمسلمین روحانی رئیس جمهوری اسلامی ایران در خصوص روند مذاکرات هسته‌ای، ضمن تقدیر و تشکر از هیئت مذاکره کننده کشورمان تأکید کردند: بی‌شک فضل الهی و دعا و پشتیبانی ملت ایران عامل این موفقیت بوده و ایستادگی در برابر زیاده خواهیها همواره باید شاخص خطّ مستقیم حرکت مسئولان این بخش باشد.
متن نامه رئیس محترم جمهور و پاسخ رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم‌اله الرحمن الرحیم
محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامی
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دامت برکاته
باسلام و تحیات وافره،
خدای بزرگ را سپاس می‌گویم که در نخستین ماه‌های شروع کار دولت تدبیر و امید، فرزندان انقلابی شما توانستند در مذاکراتی دشوار و پیچیده، حقانیت ملت ایران در فعالیت‌های هسته‌ای را در صحنه بین‌المللی اثبات کنند و گام نخست را به گونه‌ای پیش برند که حقوق هسته‌ای و حق غنی‌سازی ملت ایران مورد اذعان قدرتهای جهانی -که سالها سعی بر انکار آن داشتند- قرار گیرد و راه برای گام‌های بلند بعدی در حراست از پیشرفت‌های فنی و اقتصادی کشور گشوده شود.
توفیق در این مذاکرات نشان داد که می‌توان با رعایت همه اصول و خطوط قرمز نظام، با ارائه منطقی و مستدلِ مواضع ملت ایران و اتمام حجت برای افکار عمومی جهان، قدرتهای بزرگ را نیز به احترام به حقوق ملت ایران فراخواند و گام‌های بعدی را نیز در مسیر حل و فصل نهایی اختلافات با استحکام برداشت.
بی‌شک این موفقیت، حاصل عنایات حق و رهنمودهای رهبری عالیقدر نظام و حمایت بی‌دریغ ملت ایران بوده است و توفیق نهایی نیز دراین مسیر در گرو تداوم ارشادات جنابعالی و حمایت و یاری مردم شریف و صبور ایران خواهد بود.
دستاوردهای قطعی این توافق اولیه، به رسمیت شناخته‌شدن حقوق هسته‌ای ایران و حراست از دستاوردهای هسته‌ای فرزندان این مرز و بوم بوده است و در کنار آن با توقف روند تحریم‌های ظالمانه، بخشی از فشارهای غیرقانونی در تحریم‌های یک‌جانبه برداشته و فروپاشی سازمان تحریم آغاز شده است. درنتیجه این ابتکار ایران اسلامی و استقامت ملت بزرگ ایران، قدرتهای بزرگ به این نتیجه رسیدند که تحریم و فشار، راه به جایی نخواهد برد و همان‌گونه که ایران از آغاز اعلام کرده بود، برای کسب توافق، راهی جز احترام متقابل و مذاکره عزتمندانه وجود ندارد، موضوعی که متأسفانه طرف مقابل با تأخیر به درک آن رسید. بی‌تردید حصول این توافق، به نفع همه کشورهای منطقه و صلح و پیشرفت جهانی در راستای رویکرد برد-برد خواهد بود.
اینجانب با تبریک این توفیق الهی به حضور رهبری معظم انقلاب، از هدایت و حمایت جنابعالی سپاسگزارم و با تقدیر و تشکر از پشتیبانی‌های بی‌شائبه ملت بزرگ ایران و گرامیداشت یاد شهیدان هسته‌ای، عهد خالصانه این دولت را در خدمت به این ملت قدرشناس تجدید می‌کنم و استمرار دعای خیر جنابعالی و آحاد ملت را مسئلت دارم.
حسن روحانی
3/آذر/92

بسمه تعالی
جناب آقای رئیس‌جمهور
دستیابی به آنچه مرقوم داشته‌اید در خور تقدیر و تشکر از هیئت مذاکرات هسته‌ئی و دیگر دست اندر کاران است و میتواند پایه‌ی اقدامات هوشمندانه‌ی بعدی قرار گیرد. بی‌شک فضل الهی و دعا و پشتیبانی ملت ایران عامل این موفقیت بوده و در آینده نیز خواهد بود ان‌شاء الله. ایستادگی در برابر زیاده خواهیها همواره باید شاخص خطّ مستقیم حرکت مسئولان این بخش باشد، و چنین خواهد بود ان‌شاء الله.
سیّد علی خامنه‌ای
3/آذر/92

http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=11312

قدر آئینه بدانیم چو هست !

به نام خدا


 

سردفتری با خـُلق و خویی نرم و رويي خوش كه خنده از لبانش دور نمي شود ، متـِخلـّق به اخلاق محمدي و مؤدب به آداب سردفتري، پر متن و بي حاشيه، تلاشگر و بي ادعا، بهره‌مند از تجارب ِ پدر و برخوردار از دانش حقوقي ، دست در دست معلم خود ، مؤلف كتاب وزين " آئين تنظيم و ثبت اسناد دفاتر اسناد رسمي " ...






آقاي سيد فریدالدين محمدي ، سردفتر اسناد رسمي شماره 727 تهران اقدامات فراواني انجام داده كه هركدام بتواند انگيزه‌ي نوشتن من باشد ، اما بهانه‌ي من براي اين پـُست ، كتاب "آئين تنظيم و ثبت اسناد در دفاتر اسناد رسمي" يا تلاش هاي او در زمينه‌ي گواهي امضاي الكترونيك يا خدمات قضايي نيست ، كه هركدام جاي تقدير و تشكر فراوان دارد.اين بار به علت ترك ِ فعلي سراغ فريد محمدي رفته ام ! او به تنهايي با ارسال ايميل هاي منتخب و مربوط به حرفه‌ي مقدس سردفتري ، آژانس خبري ای داير كرده بود كه در موارد متعدد براي من و همكاران ، منبع خبري محسوب مي شد و از صبح زود تا پايان شب ، بي وقفه ما را مورد لطف خود قرار مي داد .

چند روزي بود که ايميلي از او دريافت نكرده‌ بودم  ، نگران سلامتي‌اش شدم ، تماس گرفتم ، بحمدالله پاسخ ِ من را داد و دانستم كه جاي نگراني نيست .

خرابي گوشي ِ تلفن و به هم ريختگي ِ تنظيمات آن شايد موقتا مخل ِ فعاليت ِ او باشد ، ولي اگر بداند كه خبررساني او چقدر حائز اهميت است و هربار كه ايميل تازه‌اي از او دريافت مي كنيم ، به چه اندازه خوشحال مي شويم و اگر آثار مثبت بنگاه خبري ِ تک نفره‌ي خود را بداند ، شايد زودتر به هم ريختگي ها را اصلاح و خرابي ها را درست كند.



  جا دارد از زحمات جناب آقای احمد علی سیروس ، سردفتر اسناد رسمی شماره 111 تهران و عضو هیات مدیره ی کانون سردفتران و دفتریاران که در کنار همه ی گرفتاری های خود ، خدمت مشابهی را ارائه می دهد نیز تشکر صمیمانه نمایم .



و من الله التوفيق
فرامرز جمشيدي

راه شيراز ، براي تو دور نيست!

به نام خدا




ساعت 5:53 صبح است! نشسته ام توی آژانس و بارانی شدید دارد تهران را می شوید. تنها صدایی که می شنوم صدی همین باران است و کشیده شدن برف پاک کن ها روی شیشه ی ترک خورده ی پژو.
ترمینال چهار- وارد سالن فرودگاه می شوم.
-    می توانم کیف دستی ام را ببرم داخل هواپیما؟
-    اشیاء نوک تیز ، برنده ، مایعات؟!
-    ندارم...
کارت پرواز صادر می شود.
ساعت 6:20 صبح. نشسته ام روی صندلی توی سالن و هوای گرم محوطه آنقدر اذیت کننده است که بارانی ام را در می آورم و می نشینم به انتظار.
گیت باز می شود. از قسمت کنترل بار که رد می شویم سر و کله زدن مردم را با مامورین بازرسی می بینم  و دست آخر همگی می رویم و سوار اتوبوس می شویم. تا فرودگاه مسیر آنقدر طولانیست که آدم خیال می کند با همین اتوبوس قرار است برویم تا مقصد!!!
رسیده ایم پای پلکان هواپیما. دارم از پشت شیشه ی بخار کرده ی اتوبوس بیرون را نگاه می کنم. حراستی ها با جلیقه های سبز فسفری و آدم هایی که هی از پله های هواپیما بالا و پائین می روند! دقایق معطلی همینطور گذشت تا بالاخره کاغذی را دادند داخل هواپیما و در باز شد. جمعیت بی تاب داخل اتوبوس ، سمت در قیام می کنند.
داخل هواپیما شده ایم. مهماندار راهنمایی مان می کند. ردیف 14 صندلی A کنار پنجره. کیف دستی و بارانی ام را می گذارم توی محفظه ی بالای صندلی و می نشینم. صندلی آنقدر کوچک است که مرا یاد صندلی بچه ها توی رستوران می اندازد! باید دو تا بلیط می گرفتم!!!
دور و برم را نگاه می کنم. ازدحام راهروی وسط هواپیما هنوز کم نشده است. چشمم می افتد به شماره ردیف صندلی ها. چه جالب! ردیف 13 ندارد! شاید اگر هم چنین ردیف صندلی هایی وجود داشت خیلی ها دلشان نمی خواست روی آنها بنشینند. هرچند که من تا حالا نشنیده ام از یک هواپیما فقط ردیف 13 سقوط کند!!!
ساعت پرواز هفت و بیست و پنج دقیقه بوده است که تا همین الان هم تاخیر داشته. دو تا مرد بغل دستی من، مشغول حل کردن جدول و خواندن روزنامه هستند.
مهماندار جوان بلند قد، روبروی ما با خونسردی حرکات پانتومیمی درباره ی ماسک اکسیژن و درب های خروجی اجرا می کند و همزمان دو تا خانم مهماندار او را همراهی می کنند. صدای چفت شدن کمربند ها می آید و هواپیما به آرامی راه می افتد و آنقدر روی آسفالت می رود که فکر می کنم قرار است تا مقصد زمینی برویم!!!
هوا روشن است و می شود همه جا را خوب دید. راستی مهرآباد چقدر بزرگ است! با یک عالمه هواپیما و ماشین. حالا که همه سر جاهایشان نشسته اند و درب محفظه ها بسته شده ، هواپیما زیباتر به نظر می رسد و البته آرام تر. از بلندگو جملات انگلیسی با صدای بم و نامفهوم پخش می شود و هواپیما به لرزه می افتد. صدای بسته شدن چرخ ها را می شنوم. حالا ما در آسمان هستیم.
بعضی چیزها را فقط بعضی وقت ها می شود دید! مثلا این همه قوطی کبریت که ده میلیون جمعیت تهران را در خود جای داده را فقط می شود از این بالا و از توی هواپیمایی دید که هنوز به ابرها نرسیده است.  و درست زمانی که به ابرها می رسیم همه جا سفید، و زیر بال های هواپیما فرشی از ابر گسترده می شود ؛ موّاج و تو در تو. مهماندار اعلام می کند که می توانیم از وسائل الکترونیکی استفاده کنیم. مرد بغل دستی من همچنان جدول حل می کند و آن یکی هنوز مشغول خواندن روزنامه است. من هم دارم می نویسم البته اگر این مگس سمج که هی دور سرم می چرخد، بگذارد! شاید مشتاق است ببیند آخر این نوشته ها به کجا می رسد؟!
از پنجره می شود دید و تشخیص داد که توده های ابر متراکم تر و تیره تر شده اند. مهماندار می آید و می گوید به علت تغییر وضعیت هوا ، هواپیما تکان خواهد خورد. راست می گوید. داریم تکان می خوریم. مرد بغل دستی لحظاتی کتاب جدولش را می بندد و مدادش را توی دستش فشار می دهد.
حالا چهل دقیقه از پرواز گذشته است. داریم صبحانه می خوریم و کاپیتان دارد در بلندگو خودش و کمک خلبان و سر-مهماندار را معرفی می کند و جزئیاتی درباره ی وضعیت آب و هوای شهر مقصد می گوید.
در پایان صبحانه ی ما، اعلام می کنند صندلی ها را به حالت اولیه برگردانیم و آماده ی فرود باشیم.
هواپیما دارد از داخل ابرها می رود پایین. فکرهای زیادی توی سرم انباشته شده است. آخرین باری که شیراز بوده ام کی بود... این بار هم فرصتی برای دیدن شیراز نیست... باید سریع یک ماشین بگیرم و بروم به شهری که نمی دانم چقدر با شیراز فاصله دارد... راستی چه اتفاقی باید توی دل آدم بیفتد که یک آن به خودت بیایی و ببینی توی هواپیما نشسته ای و داری می روی به جایی که هرگز نرفته ای و دیدن کسی که هرگز ندیده ای... چه خواهد شد... چه خواهیم گفت... برای تاراندن فکر و خیال ها ترجیح می دهم به بغل دستی ام کمک کنم تا چندتا از خانه های خالی جدولش را پر کند.
ابرها کنار رفته اند و دارم اولین خیابان ها و ماشین ها را می بینم و چند لحظه ی بعد نشسته ایم روی زمین و هواپیما دارد مسیر آسفالت پر از دست انداز فرودگاه را طی می کند.
ساعت 9:30 فرودگاه شیراز. از کیوسک تاکسی های برون شهری ، ماشین می گیرم و با راننده راه می افتم.
"اگه مسیر به خاطر بارون سخت نباشه ، دو ساعته می رسیم نی ریز!" این را راننده می گوید و در ادامه ی حرفش ، اضافه می کند: " من می تونم بمونم و عصر برتون گردونم. خود شیراز هم کاری داری؟!"
-    فقط می خوام برم قنادی رضا.
-    هااا ! کلوچه و مسقطی؟!
آدرس را بلد است و می گوید رفت و برگشت به آنجا هم یک ساعت طول می کشد. دوباره دارم فکر های توی سرم را دوره می کنم . اولین تابلوی نی ریز را می بینم. 170 کیلومتر مانده.
از هرکجا که رد می شویم راننده با آن لهجه ی دلنشین اطلاعات خوبی به من می دهد. مثلا حالا که داریم از کنار یک مزرعه ی ذرت رد می شویم می گوید: " نصف محصول اینجا رو برداشت نمی کنن و می ذارن خشک بشه. بعد میان برداشت می کنن و می برن کارخونه. اونجا با استخوون پخته آسیابش می کنن و خوراک طیور درست می کنن. برگ و ساقه های ذرت هم میشه خوراک دام."
باران نم نم می بارد . او بخار شیشه ی جلوی ماشین را با دستمالش پاک می کند و می گوید: "این جاده تا سروستان اتوبانه. بعدش می شه گردنه. گردنه ها از "میون جنگل فسا" رد می شن. البته خود جنگل فسا رو ذغال کردن و حیووناش رو هم سازمان محیط زیست تخت حفاظت گرفت. بزکوهی داشت ، آهو، جوجه تیغی، روباه ، کبک... آقا ! یوزپلنگ هم داشت ولی اونا از این منطقه رفتن. جثه های کوچیکی داشتن و 8 متر می پریدن. درنده هم بودن!"
گوشم به حرف های اوست و چشمم به جاده. دارم آن طرف تر شعله ی زبانه کشیده ی آتش را می بینم. می گوید: " رسیدیم به سروستان. اون چاه نفته. 8سال پیش چینی ها اومدن اینجا به روش لرزه نگاری 3تا چاه پیدا کردن که نفت سبز داشت. نفت سبز یعنی نفتی که گل و لایش جدا شده. الان دوتا از چاه ها را بسته اند و این یکی داره استفاده میشه."
نم نم باران وسوسه ام می کند. شیشه را کمی پائین می کشم ، هوای تازه به صورتم می خورد. می گوید: " اهالی سروستان تـُرک هستن. عشایر بودن. کارشون دامداریه و محصولاتشون لبنیات." دوباره دستمالش را روی بخار شیشه می کشد و ادامه می دهد: " توی شهرهای استان فارس به خصوص شیراز از ظهرپنجشنبه تا صبح شنبه کار و بار تعطیله. پولدارا می رن رستوران ، خانواده های معمولی غذای خونشون رو برمیدارن و میرن یه گوشه کناری و دور هم غذا می خورن. توی این فصل عصرها کاهو سکنجبین می خورن. عاشق آفتاب زمستونن. ظهرها توی آفتاب دراز می کشن. بدون رو انداز. جوری که تنشون توی آفتاب باشه و سرشون توی سایه."
دارم شیشه را بالا می کشم که چشمم می افتد به ستون بخاری که به آسمان رفته. توضیح می دهد که : "اینجا کارخونه ی نمکه. از دریاچه ی مهارلو نمک میارن ، با یــُد مخلوط می کنن و میشه نمک قابل استفاده. البته این دریاچه ی مهارلو که میگم الان آبش خشک شده و فقط نمکاش مونده. قبلا ها خشک نبود ، یه استخرایی درست کرده بودن که آب دریاچه بره اون تو ، بعد راهش رو می بستن و آب استخر کم کم خشک می شد و نمکاش رو بر می داشتن!"
از توی آینه نگاهم می کند و می گوید: " بفرمائید! اگه خشک شدن دریاچه ناراحتتون کرد ، به عوضش سمت چپ جاده رو نگاه کنید. همش مزرعه ی زیتونه. هر زیتونش قدر دو تا بند انگشته. از منجیل و رودبار میان از اینجا زیتون می برن برای روغن کشی." بیرون را نگاه می کنم. برگ های خیس و براق درخت های زیتون آدم را سرحال می آورد. می گوید: "15 سال پیش یکی از اهالی اینجا که تحصیل کرده ی انگلیس بود، کاشت نهال زیتون رو توی این منطقه شروع کرد. همین آقا با هزینه ی خودش یک سد هم ساخت برای آبیاری مزرعه ها. مرغداری هم داره. گاوداری هم داره. شیر کارخونه ی لبنی فسا رو از گاوداریش میده." توی دلم می گویم: "دمش گرم!" راننده نیسان هایی را نشانم می دهد که پشتشان منبع حمل شیر است. می گوید: "ایناها ! دارن شیر کارخونه رو می برن."
جاده کوهستانی ، باران شدید و مسیر لغزنده شده است. تعداد کامیون ها و تریلی ها زیاد است و می شود گفت داریم راه سختی را طی می کنیم. به بالاترین ارتفاع "میون جنگل" که می رسیم با ذوق می گوید: "لذتی داره که شبا بیای توی پارکینگ اینجا وایسی و آسمون رو نگاه کنی. ستاره ها اونقدر پایینن که انگار دست آدم بهشون می رسه."
شیب جاده رو به پائین است و ارتفاع دارد کم می شود. محصول جنگل فسا الوک (بادام وحشی) و بنه (پسته وحشی) است. کف جنگل پر از بوته های کتیراست. توضیح می دهد که: "عشایر میان بوته ها رو تیغ می زنن. بعد می رن و یه هفته بعد بر می گردن با کیسه های خیلی بزرگ. صمغ بوته ها که ترشح کرده رو جمع می کنن و می برن می فروشن به عطاری ها."
چشمم می افتد به تابلوی امام زاده اسماعیل. ماشین می ایستد. می رود با دو لیوان چای بر می گردد. خوش عطر و طعم.
گلویی تازه می کند و می گوید : " این چای نذر امام زاده است." چایش که تمام می شود توضیحش را کامل تر می کند: " یه گوسفند. یه گونی سیب زمینی. یه صندوق گوجه فرنگی و یه مثقال زعفرون! این نذر کامل امام زاده توی سالهای پیش بود. هر کی نذر داشت باید همه اینا رو می داد. بعد آشپز همه رو می ریخت توی دیگ و آبگوشت درست می کرد. همه ی اون آبگوشت سهم مردم بود. تا آخرش. حتی آخر شب وقتی فقط آب آبگوشت توی دیگ مونده بود ، راننده های کامیون می رسیدن توی اون آبِ گوشت ، نون تیلیت می کردن و می خوردن. یخ هم صلواتی بود. راننده ها می گرفتن و می بردن. اما حالا از کل نذری ها فقط همین چایی مونده و که شما نوش جون کردی. قبول باشه!"
بعد از پلیس راه پیچیده ایم سمت چپ و حالا توی جاده ی استهبان هستیم. "بزرگ ترین مزرعه ی انجیر دنیا توی استهبان و نی ریزه. انجیر خشک، شربت انجیر، همه از اینجا میاد. البته محصولاتشون رو گرون می دن. انجیر خشک کیلوئی 30 هزار تومن! پا درختی ها رو هم پرس می کنن ، توی بسته بندی می دن به مردم."
گوشم به حرف های اوست و چشمم به جاده ی دوطرفه و کامیون های سفید و عظیم الجثه ی ماموت که  می روند و می آیند. باران قطع شده و آفتاب کم کم دارد تن سرد ماشین را گرم می کند. چند دقیقه یک بار همانطور که خورشید در آسمان است ، چندلحظه باران می بارد و قطع می شود. می گوید: " اهالی اینجا اعتقاد دارن وقتی آفتاب و بارون هر دو توی آسمونه ، گرگها دارن بچه می زان! ناگفته نمونه ، اینجا واقعا گرگ و شغال و کفتار و گراز داره! واسه همین اهالی مجوز حمل سلاح دارن. اگه نزدیک خودشون یا زمینشون باشه می زنن، ولی گوشتش رو نمی خورن."
حقا که مرد خوش صحبتی است. پر از معلومات. خودش به تنهایی می تواند سازمان ایرانگردی را در قسمت فارس اداره کند!!!
کوه های دست راست پوشیده از درختان انجیر است. می گوید : " اینها بــِش (دیم) هستند. از آب باران تغذیه می کنند و ترش هم نمی شوند. بهترین انجیر خشک معروف به سه گل محصول همینجاست."
روی تعدادی از درخت های کنار جاده توری کشیده اند جوری که نه دست راننده ها به انجیرها برسد و نه گنجشک ها بتوانند آنها را بخورند. مرد راننده از این کار خوشش نمی آید. می گوید :" قبلا ها که گنجشک ها هم روزیشون رو از انجیرها داشتن ، محصول این درختا بیشتر بود."
تابلوی 35 کیلومتر تا نی ریز را رد می کنیم.  او می گوید از اینجا تا نی ریز پر از زمین های انجیر و بادامه." یک چیز دیگر در مورد درخت های انجیر می گوید که برایم جالب است و وسوسه می شوم یکبار امتحانش کنم. می گوید: "مردم اینجا با ساقه ی تازه ی انجیر کباب درست می کنند. گوشت تازه را می کشند سر شاخه ی انجیر. شیره ی ساقه به خورد گوشت می رود و طعمش را بهتر می کند. طس کباب (طاس کباب) هم همینطور. گوشت رو می کشند به شاخه ی انجیر و می اندازند توی دیگ!"
چشمش را دوخته به جاده که بی امان پیچ در پیچ است و هرآن یک کامیون از پشت پیچ جلوی ما ظاهر می شود. با این حال از توضیحاتش غافل نمی شود: " اون پائین جاده ، یه روز دریاچه ی بختگان بود. حالا خشک شده و فقط نمکش مونده. توش اورانیوم هست. شبا نور داره."
نی ریز 15 کیلومتر – بوته های آویشن ( یا به قول خودش آپشن) را نشانم می دهد. می شود بوی خوبشان را حس کرد. حواسش به کامیونیست که مدتهاست افتاده جلوی ما و سرعتمان را گرفته. سبقت غیر مجاز 100 هزار تومان جریمه دارد! قسمت هایی از کوه را نشانم می دهد که سفید شده اند. "اینا معدن سنگ هستن و اینجا یه شهرک صنعتیه که فقط کارخونه های سنگ بری داره."
در 5 کیلومتر آخر، مسجد جامع و دانشگاه نی ریز را هم دیدیم و بالاخره ساعت 12:15 ظهر رسیدیم به نی ریز. بلوار جانبازان ، تقاطع مطهری... عمو جان! بالاخره رسیدم. هرچند که دیدار تو برایم از هرچیز در این سفر مهم تر و مغتنم تر است اما دست نوشته های مسیر را همیشه حفظ خواهم کرد و آموخته هایم را به یاد خواهم سپرد. جاوید باد ایران عزیز  که وجب به وجب خاک پرگهرش را دوست دارم.

و من الله التوفيق

فرامرز جمشيدي


تنظيم يادداشت هاي سفر : خانم پيمانه جمشيدي

" بنچاق " تهران در شهر قدیمی نی ریز کشف شد !


به نام خالق دوستی ها


 

سلام عمو . این غیبت صغری تموم نمیشه ؟

سلام بر عمو ی خودم،حالت چطوره عمو؟

هر روز در این کلبه را میکوبم اما کسی در را باز نمیکند توی یکی از سایتها خواندم  که کسالت دارید به خاطر ثبت آنی میگویند کمر درد دارید خواستم جویای احوال شوم

فریادی از اعماق اعصار و قرون : عمو و و و و و و و

سلام عموی عزیز
چرا دیگه نمی نویسید خیلی دلم براتون تنگ شده

عمو ... عمو ... بیدار شو

عمووووووووووووووووووووو !!! کجایییییییییییییییییید؟؟؟؟

عمو جان میفکن بر صف رندان گذری بهتر ازین / بر در میکده میکن گذری

سلام عمو جان ؛
چی شد ؟ باز که نیستی ؟ دوستان هی به من نق می زنند که سراغی از عمو بگیر ! ببین چرا نیست ، چکار می کنه ، چرا نمی نویسه

..............................................................................

سلام

جملات بالا بخش اندکی از کامنت ها و پیام هایی است که برای صاحب کلبه نوشته شده بود . آخرین پست وبلاگش مربوط می شود به 10 شهریور ! و بعد سکوت و بی خبری !

" عمو " قبلا نیز گوشه گیر شده بود و کمتر می نوشت و نمی نوشت . خیلی امیدوار بودم همایش پنجم فرصتی باشد تا به دیدارش نایل شوم . همه جا صحبت از او بود . سادگی ، صمیمت ، شیرین سخنی و خوش قلمی .

همایش برگزار شد و او نیامد . ( غایب بزرگ ) همایش بود . البته خیلی های دیگر هم نیامدند . اما قرار نبود بیایند . نگفته بودند که می آیند . اما عمو وعده ی آمدن داده بود !

شنیدم کسالت دارد و درد کمر ، امانش را بریده و نتوانسته بیاید .

دلتنگی حس بدی است ، حتی دلخوری را تحت الشعاع قرار می دهد ! همه سراغش را می گیرند و او جوابی نمی دهد !

نتوانستم خودم را قانع کنم تا حالش خوب شود و نوشتن را آغاز کند و برایمان بنویسد چرا نمی نویسد !

تا به حال ندیده بودمش . تصویری از او در ذهنم نبود . اما بسیار دوستش داشتم و نیامدنش در همایش پنجم ، دیدار را به وقت نامعلومی موکول کرده بود .

او کیست که عزیزان وبلاگ نویس نبودنش را بر نمی تابند و فغان می کنند ؟ چه ویژگی ای دارد ؟ و خیلی سئوال های دیگر که ذهنم را مشغول کرده بود .

نفهمیدم چه وقت تصمیم رفتن گرفته بودم اما وقتی به خودم آمدم پای پلکان هواپیما در فرودگاه مهرآباد بودم . در طول سفر به علت سفر و انگیزه ام فکر می کردم .

 

" عمو " خبر نداشت که می روم !

وقتی رسیدم ، پشت یکی از میزهای محل کارش ایستاده بود . وارد شدم و سلام کردم . توضیح آنچه گذشت و توصیف صحنه ی دیدار ، واقعا" سخت و دشوار است . دقایقی بعد گوشه ای از دفتر روی دو صندلی ، دو دوست نشسته بودند . با سالها سابقه ی آشنایی .

نمونه ی بارزی از یک انسان ! شریف ، صادق ، دلسوخته ، درد آشنا ، صمیمی ، خوش صحبت با لهجه یی که خیلی دوستش دارم ، ساده  و دلنشین .

دفترخانه سادگی صاحبش را داشت . سایت کامپیوتر دفترخانه کنار دست سردفتر مستقر بود و دستگاه پوز و فکس و پرینتر ، سازگارانه در اختیار او بودند . با عجله سامانی به کارهایش داد و امیدوار بود شب برگردد و آنها را کامل کند .

با ماشین عمو که در حیاط دفترش پارک بود به سمت " کلبه " رفتیم . کلبه ی عمو بسیار پر رونق و روشن و آرامبخش  و باصفا بود و یار همیشگی عمو و کمک حال او در کار دفتر ( همسرش ) و چشم و چراغ خانه ( دخترش ) بهت زده از رسیدن مهمان ناخوانده ، به استقبالمان آمدند .

یک استکان چای گرم و گفتگو در فضای کلبه ی عمو ! آرزوی دیرینه ی من محقق شد . فرصت کم بود و حرف ها بسیار . از تلیت کشک و زیرشلواری آبی راه راه خبری نبود ! اما میز نهاری چیده شد و رشته ی کلام بریده نمی شد و تمام اتفاقات مثل دانه های تسبیح به رشته ی محبت  کشیده می شدند .

عمو روی صندلی آرام و قرار نداشت و مدام جا به جا می شد . کمر درد امانش را بریده است و فعالیت های او را مختل نموده ! فشار کار باعث آن شده و اینکه عمو دست تنهاست . همسر محترمش بعد از ظهرها بعد از اینکه خسته از سر کار می آید به کمک عمو می شتابد و با هم سند ها را تنظیم می کنند !

حیاط خانه ی عمو بسیار با صفاست . درختان نارنج و بوته های گل کاغذی و باغچه ی کوچک آن محل خوبی برای ادامه ی گفتگو بود .

به پیشنهاد عمو سوار ماشین شدیم و در فرصت کوتاه باقیمانده از جاهای دیدنی شهر قدیمی نی ریز بازدید کردیم . " عمو " برای فردای آن روز برنامه ریزی می کرد که کجاها برویم و چه چیز بخوریم و چه کارها بکنیم و من شرمنده که باید شب بر می گشتم .

" عمو جان " ؛ آمده بودم ببینمت و بگویم دوستت داریم و جایت بین ما خالی است . شب قبل از آمدنم ، همسرم گفته بود : از کجا می دانی که " عمو " در عالم واقع ، به همان خوبی فضای مجازی است ؟

جوابش را نداده بودم . چون مطمئن نبودم . اما حالا جوابش را آماده کرده ام : عمو در عالم واقع بسیار دوست داشتنی تر ، مهربان تر ، عمیق تر ، انسان تر و شیرین تر از آن است که در صفحه ی " کلبه عمو " شناخته  بودم .

از اینکه به دیدنت آمدم ، بسیار خوشحالم و این شادمانی را با درج خبر دیدارت ، با دوستانم و دوستدارانت تقسیم می کنم .

" عمو جان " در کلبه را باز کن و آن را آب و جارو کن و یک فوت محکم تو سماور ذغالی آن بکن تا همه امان یک چای دیشلمه با تو نوش جان کنیم .

ارادتمند : جمشیدی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پدر خانم شيما گودرزي صاحب وبلاگ " من يك دفتريارم ! " وزير ورزش و جوانان شد


با رأي اعتماد مجلس گودرزي وزير ورزش و جوانان شد



محمود گودرزي به عنوان چهارمين وزير ورزش و جوانان توانست از مجلس رأي اعتماد بگيرد.


نمايندگان با199 راي موافق،‌44 راي مخالف و 24 راي ممتنع از مجموع 267 نماينده حاضر به محمود گودرزي براي تصدي به وزارت ورزش و جوانان راي اعتماد دادند.

در جلسه علني صبح امروز حسن روحاني رييس جمهور در سخناني از چهارمين وزير پيشنهادي ورزش و جوانان دفاع کرد و پس از آن فتح‌الله حسيني،‌قسيم عثماني، سيدمهدي موسوي‌نژاد و حسين گروسي به عنوان موافق و همچنين علي ايرانپور و کريمي قدوسي به عنوان مخالف وزير پيشنهادي ورزش و جوانان سخنراني کردند.

محمود گودرزي نيز از برنامه‌هاي خود براي تصدي وزارت ورزش و جوانان در جلسه علني امروز دفاع کرد. نهايتا نمايندگان به چهارمين وزير پيشنهادي دولت يازدهم براي وزارتخانه ورزش و جوانان راي اعتماد دادند و بعد از گذشت سه ماه از آغاز دولت تکليف کرسي وزارت ورزش و جوانان را در دولت مشخص کردند.

پيش از اين مسعود سلطاني‌فر، سيدرضا صالحي اميري‌ و نصرالله سجادي به عنوان وزراي پيشنهادي ورزش و جوانان موفق به کسب راي اعتماد از مجلس نشده بودند.

http://www.varzesh3.com/news.do?itemid=1028041&title=


"بنچاق" انتصاب آقاي محمود گودرزي را به سِمت وزير ورزش و جوانان به ايشان و خانواده‌ي محترم ، خصوصا خانم شيما گودرزي و اهالي ورزش و ورزش دوستان ، تبريك گفته ، از خداوند سبحان توفيق كامل آقاي وزير را مسئلت مي نمايد .

و من الله التوفيق

فرامرز جمشيدي